خانه / مبانی علوم انسانی اسلامی / تمدن نوین اسلامی نیازمند فلسفه های مضاف اسلامی است

تمدن نوین اسلامی نیازمند فلسفه های مضاف اسلامی است

دکتر جهانگیر مسعودی مدیر گروه فلسفه و حکمت اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد: تمدن نوین اسلامی، نیازمند فلسفه‌های مضاف اسلامی و علوم انسانی اسلامی نوین است.

وی درباره امکان و تحقق علم دینی عنوان نمود: تمدن نوین اسلامی، نیازمند فلسفه‌های مضاف اسلامی و علوم انسانی اسلامی نوین است. آیا چنین چیزی امکان‌پذیر و قابل تحقق است؟ آیا می‌توان علوم انسانی اسلامی و فلسفه های مضاف اسلامی داشت؟ که به نظر ما پاسخ این سوال کاملا وابسته به این است که ما چه تعریف و تصویری از علوم دینی داشته باشیم و مراد از علم در این بحث نه Knowledge و نه Science است بلکه مراد Discipline است.

وی در ادامه بیان کرد: اگر پرسیده شود آیا ما نمونه محققی از علم دینی داریم؟ پاسخ این است که مشخص‌ترین نمونه علوم دینیِ محقق، فلسفه های دینی، و به طور مشخص برای ما فلسفه اسلامی است، البته برخی با تکیه بر رویکرد تعریفی، به رد علم دینی پرداخته‌اند. و می‌گویند: با توجه به تعریف فلسفه و تصویری که از اسلام داریم، فلسفه اسلامی، نه فلسفه است و نه اسلامی است.

عضو هئیت علمی دانشگاه فردوسی در ادامه به چهار قرائت محوری در باب تعریف علم دینی پرداخت و خاطرنشان کرد: از میان قرائتهای مختلف علم دینی شاید بتوان چهار قرائت و خوانش را زیربنای تمامی خوانشهای دیگر قرار داد که هر کدام از قرائتهای دیگر به صورت مستقیم و یا غیرمستقیم با این قرائتها در ارتباطند. این قرائتها عبارتند از: قرائت رایشنباخی از علم دینی، قرائت هیدگری، گادامری و دبرویی و یا مکملی که توضیح هر کدام به اختصار چنین است:

قرائت رایشنباخی

هانس رایشنباخ، فیلسوف معروف علم که منسوب به حلقه وین و پوزیتیویستهای منطقی است در علم قایل به دو ساحت و مقام است؛ مقام و ساحت کشف و گردآوری(context of Discovery ) و دیگری ساحت و مقام داوری و قضاوت(context of Justification).  بر طبق نظر وی، ما در مقام شکار که مقام دستیابی به علوم و ایده های شخصی است، محدودیتی برای استفاده از منابع و امکانات مختلف نداریم اما وقتی که به مقام داوری می رسیم، یعنی مقام شکل‌گیری علم جمعی، باید ایده ها و فرضیه های خود را به کمک روش خاص آن علم مورد آزمون قرار داده و تبدیل به علم جمعی کنیم.

بر این اساس  و بر مبنای تقسیم او، تعریف علم دینی می تواند این باشد: دانشی که در مقام شکار، از ایده ها و آموزش های دینی بهره می برد و در مقام داوری، از ابزارهای داوری در آن علم.

تصویر گادامری یا دیالوگی

بر اساس نظریه هانس گئورک گادامر، موسس هرمنوتیک فلسفی، فهم ما از یک متن، حاصل امتزاج دو افق متن وخواننده (مفسر) است (Fusion of Horizons). فهم اساسا هویتی دیالوگی دارد و نتیجه گفتگوی واقعی میان دو طرف است. در این دیدگاه که نه متن محور و نه مولف محور و نه مفسر محور است، همه اطراف قضیه اصالت دارند و هیچ کدام به تنهایی نقش اول را ایفا نمی کنند.

بدین سان رویکرد گادامر یک رویکرد گفتگویی است. بر طبق نگاه گادامر از فهم، می توان از علم دینی یک تعریف گفتگویی ارایه داد. علم دینی علمی است که از امتزاج دو افق علم و دین در ذهن عالم دینی پدید می آید؛ اگر دین در ناحیه مشخصی، مثلا در باره‌ی روان انسان، آموزش‌هایی داشته باشند و از سوی دیگر، دانشی تجربی چون روانشناسی نیز تئوری ها و ایده هایی در باب شناخت روان آدمی داشته باشد، می توان تصور کرد که روانشناسی دینی یک نوع دانش و دیسیپلین خاص است که از امتزاج این دو در ذهن یک اندیشمند و یا در محیط مشترک و بین الاذهانیِ گروهی از اندیشمندان بوجود آمده است. این امتزاج نتیجه یک گفتگوی واقعی و در واقع نتیجه اصالت دادن به هر دو سوی گفتگوست.

تصویر هیدگری یا اکوسیستمی

بر اساس نگاه هیدگر هر یک از ما در جهانی (world) افکنده شده ایم (projected)، یک جهان فکری و فرهنگی، جهانی از باورها و پیش ساختارهای ذهنی(pre structures). این جهان، جهان تنفس فکری و فرهنگی ماست. زیست جهان انسان به تمام افکار و اعمال و احساسات و خروجی های وجود انسان شکل و رنگ و بو می‌دهد. انسانی با یک زیست جهان و با یک اتمسفر و اکوسیستم سنتی قطعا نمی تواند علم یا صنعت یا هنری بیافریند که رنگ و بوی سنتی ندهد، و در مقابل انسانی که واقعا جهان و اکوسیستی مدرن دارد، بخواهد یا نخواهد، هر چه تولید می کند مدرن خواهد بود. ( از کوزه هر آن برون تراود که در اوست). اصطلاح جهان (world) در هیدگر متناظرهایی در فیلسوفان دیگر دارد : زیست جهان (life – world) هوسرل، سنت و افق ( tradition & horizon) در گادامر، گفتمان (discourse) در فوکو بازی های زبانی(linguistic games)،  پارادایم(paradigm) در توماس کوهن.

اصل سنخیت میان علت و معلول نیز به لحاظ فلسفی دیدگاه مزبور را پشتیبانی می کند. همین تعبیر را می توان در تعریف علم دینی بکار گرفت؛ علم دینی علمی است که انسانی دینی، که جهان و اکوسیستم درونی او دینی شده است بوجود می آورد، انسانی که در فضا و اتمسفری دینی تنفس فکری و روحی می کند.

قرائت مکملی یا دوبرویی

در فیزیک کلاسیک (از ق ۱۷) دو نظریه متفاوت در باره ماهیت نور وجود داشته است نظریه ذره ای آیزاک نیوتن، نظریه موجی کریستین هویگنس. اما در فیزیک کوانتوم این دو نظریه همدیگر را نفی نمی کنند بلکه تکمیل می کنند و در یک دیدگاه جامع با عنوان نظریه مکملی قرار می‌گیرند. گروه بسیاری در طرح دیدگاه مکملی نقش داشته اند که از همه بیشتر لویی دوبروی، فیزیکدان معروف فرانسوی با ارایه نظریه ذره ای – موجی برای نوروالکترون و به طور کلی هر نوع ماده و ایجاد ارتباط میان فیزیک ماده (ذره) و فیزیک موج، برنده جایزه نوبل در ۱۹۲۹ شد.

همزمان و پس از وی نظریه مزبور در میان فیزیکدانان جدید، به ویژه طرفداران فیزیک کوانتوم پیروان بسیار دارد، کسانی چون : آلبرت اینشتین، ماکس پلانک، نیلز بور و دیگران. به اعتقاد آنان تمام ذرات بنیادی در عالم، هم حالت و خاصیت ذره ای دارند و هم حالت و خاصیت های موجی حتی ذرات ترکیبی بالاتر چون اتم ها و مولکول ها. در قرائت مکملی از علم دینی، با الهام از مدل مکملی در فیزیک مدرن، تاکید براین است که: لازم نیست برای علم دینی منحصرا یک ماهیت و یک تعریف اخذ کرد، بلکه علم دینی می تواند صورت هایی تحققی و تعریفی متنوعی داشته باشد، حتی در منظومه فکری یک متفکر واحد!

مسعودی پس از تبیین و توضیح این خوانشها از علم و چیستی آن در پایان نتیجه گرفت هنگامی که سخن از علم دینی می کنیم باید به یاد داشته باشیم که این مفهوم اولا مفهومی تک مصداقی نیست، ثانیا در اکثر قرائت های مزبور واقعیتی فازی و تشکیکی است، ثالثا ممکن است، درست مانند علوم سکولار متکثر و دارای انواع مختلف باشد، و حتی به لحاظ روشی نیز مقید به یک روش و رویکرد خاص نباشد.

 

منبع: خبرگزاری مهر