خانه / مبانی علوم انسانی اسلامی / پیوند هستی شناسی و مسائل منطق در دانش «فلسفه منطق»

پیوند هستی شناسی و مسائل منطق در دانش «فلسفه منطق»

حجت الاسلام متقیان: در نگاه مختار، فلسفه منطق دانشی است که میان تأملات درجه دوم ناظر برعلم منطق با اصالت ها و مبدأهای هستی شناختی ارتباط برقرار می کند و اینگونه تحلیل می کند که چه نسبتی میان بنیان‌های هستی شناختی و اصالت های عام فلسفی با اصول حاکم بر مسائل علم منطق برقرار است؟

متن زیر یادداشتی از حجت الاسلام محمد متقیان عضو فرهنگستان علوم اسلامی قم است که به موضوع پیوند هستی شناسی و مسائل منطق در دانش «فلسفه منطق» پرداخته است:

مقدمه

در دوران کنونی طرحی با عنوان فلسفه منطق ذیل فلسفه های مضاف مطرح شده است که منشأ و خاستگاه آن مغرب زمین می باشد. این طرح با تعریف و تفسیری که در پی خواهد آمد، مدل مرسوم و غالب قرار گرفته است و اساتید و فضلای جامعه علمی کشور نیز همین طرح را بسط و توسعه می دهند. در این نوشتار در پی تشریح طرحی دیگر برخواهیم آمد که از منزلتی دیگر فلسفه منطق را شرح و بیان می کند. ایده جدید در برخی موارد با فلسفه منطق مرسوم اشتراک داشته و در برخی نقاط صدق واحدی پیدا می کنند، لیکن می توان این ایده را در برخی موارد مسیری جدا در فلسفه منطق برشمرد. برای شرح ایده خود ابتدا باید تعریف فلسفه منطق مرسوم را بیان نموده و سپس به شرح مقصود بپردازیم.

۱. تعریف فلسفه منطق موجود

منبع اطمینان بخش این موضوع، کتابی است که خانم سوزان هاک درباره فلسفه منطق و با همین عنوان نگاشته است. او این کتاب را برای تبیین چیستی فلسفه منطق نوشته و در ابتدای آن به تعریف فلسفه منطق و تفاوتهای آن با فرامنطق نیز پرداخته است. خود این کتاب، فعلی پژوهشی است که نمونه وار فلسفه منطق و کار فیلسوف منطق را به نمایش می گذارد. تعریفی که از فلسفه منطق ارائه می کند چنین است:

«به عقیده من، همان طور که وظیفه فلسفه علم و فلسفه ریاضی، بررسی مسائل فلسفی نشأت گرفته از علم و ریاضی است، هدف فلسفه منطق نیز بررسی مسائل فلسفی ناشی از منطق است. یکی از اهداف اساسی منطق، تشخیص استدلال های معتبر از استدلال های نامعتبر است و هدف از نظام های صوری منطقی مانند منطق جمله ها و منطق محمولات، وضع قوانین دقیق اعتبار یا همان تعیین معیارهای صوری محض آن است. بعضی از سوال های نوعاً فلسفی ناشی از منطق از این قرارند: اعتبار یک استدلال به چه معناست؟ مراد از استنتاج یک گزاره از گزاره ای دیگر چیست؟ صدق منطقی یک گزاره چه معنا می دهد؟ آیا اعتبار لزوما باید در ارتباط با یک نظام صوری تبیین شود؟ یا مفهومی فراسیستمی وجود دارد که نظام های صوری در صدد ارائه آن اند؟ ارتباط بین استدلال معتبر و استدلال درست چیست؟ چگونه نظام های صوری منطقی فرد را برای ارزیابی استدلال های غیرصوری یاری می دهند؟…..»

به نمونه هایی از پرسش هایی فلسفی که ریشه منطقی دارند نیز اشاره کرده و از باب تعریف بالمثال روشن می نماید که اگر می گوید، فلسفه منطق بررسی مسائل فلسفی ناشی از منطق است، یعنی چه. از بیان فوق می توان اینگونه اصطیاد نمود که فلسفه منطق، دانشی است که از تراکم پرسشهایی ناظر بر مسائل علم منطق شکل می گیرد و بسان سایر فلسفه های مضاف نگاه درجه دومی است که متعلق خود یعنی علم منطق را می کاود.

کاوش فلسفی در مسائل منطق، البته مسائلی که خاستگاه فلسفی داشته باشند و قابلیت تأملات فلسفی را نیز در خود فراهم کرده باشند، را فلسفه منطق می گویند. کاری فلسفی با روشی عقلانی که ابتدا در مقام گردآوری نظریات برآمده و سپس با تحلیل عقلانی به تبیین فلسفی می پردازد و حاصل آن هم می تواند کشف زوایای پنهان و نهفته ای از دانش منطق باشد. شاید بتوان سؤالهای ناظر برعلم منطق را و آنچه را که او در کلام فوق الذکر آورده است ودر کتاب خویش به کار بسته است، را در سه پرسش اساسی، چیستی، چرایی و چگونگی جای داد و اینگونه گفت که فلسفه منطق، دانشی است فرانگر و عقلاتی که از پاسخ هایی تشکیل می شود که از طریق سؤالهای سه گانه چیستی، چرایی و چگونگی شکل گرفته و این سؤالها همان محمل اندیشه ورزی هستند که برمسائل علم منطق فرود آمده و نتایجی فلسفی را در اختیار فیلسوف منطق می گذارند. او در ادامه در مقام تبیین تفاوتهای فلسفه منطق و فرامنطق به نکاتی بسیار مهم در باب ماهیت فلسفه منطق اشاره می کند.

هاک و دیگران فلسفه منطق را برای منطق جدید تعریف و ترسیم نموده اند، و آقای عسگری سلیمانی از محققان حوزه منطق و فلسفه منطق نیز در پژوهشهای خود اصرار دارند که این دانش در منطق سنتی و قدیم نیز قابل تطبیق و ردیابی است. ایشان در کتاب خود “سرشت کلیت و ضرورت” مدلی از فلسفه منطق را ارائه نموده است و در مقالاتی چند نیز به معرفی روش و مسائل فلسفه منطق پرداخته است.

۲. تعریف فلسفه منطق مختار

در نگاه پیشین، می توانستیم به زوایایی از منطق دست یابیم و احیاناً به تطور و تکامل در آن نیز توفیق یابیم واین امر لازمه هر پرسش و نگاه درجه دومی است. نگاه مختار، مرحله ای فراتر و عمیقتر از نگاه موجود است. در این تعریف، فلسفه منطق، دانشی است که ابتدا با تأمل در مسائل و عناوین منطقی، آنها را هویت شناسی نموده و حقیقت و واقعیت آنها را مورد سؤال قرار می دهد. این مرحله همانی است که با فلسفه منطق موجود اشتراک دارد و از سرمایه های تحقیقی آن هم می تواند بهره برداری نماید.

در این مرحله پرسشهایی از این دست مطرح است که فی المثل؛ حقیقت قضیه چیست؟ تقسیمات آن برچه اصل و مبنایی استوار است؟ چرا قضیه در اولین تقسیم دوگانه است و آیا امکان دارد که به صورتی غیر از حملیه و شرطیه دست یابیم؟ حقیقت قضیه شرطیه چیست و چگونه است که قضیه ای شرطیه صورت بندی می شود؟ و…

پاسخ هایی که به این پرسشها داده می شود، ما را به اصول عامی می رساند که پیکره های منطق برآنها بناگذاشته شده است مانند اصل امتناع تناقض و اصل علیت و… . فلسفه منطق در این رتبه همانی است که پیشتر پرداخته شد. استنباط ها و برداشتهای این مرحله می تواند مقدمه ای قرار بگیرد برای آنچه که تحت عنوان فلسفه منطق مختار از آن نام برده می شود.

در نگاه مختار، فلسفه منطق دانشی است که میان تأملات درجه دوم ناظر برعلم منطق با اصالت ها و مبدأهای هستی شناختی ارتباط برقرار می کند و اینگونه تحلیل می کند که چه نسبتی میان بنیان های هستی شناختی و اصالت های عام فلسفی با اصول حاکم بر مسائل علم منطق برقرار است؟

به عنوان مثال، دانش منطق که در لایه پسین خود تکیه بر اصل عام این همانی دارد، به کدامین تفسیر از هستی و مکتب فلسفی و متافیزیکی ارجاع داده می شود؟ اصل این همانی که بنیان قضیه حملیه را سامان می بخشد با چه تفسیری از امور عام فلسفی هماهنگی دارد و از چه مبنای فلسفی (به معنای هستی شناسی) برمی خیزد؟

معتقدیم که منطق و روش، باید با مبنای عامی که هستی را تفسیر می کند و نیز آن مفهوم مرکزی که محور تحلیل هستی ها و تعینات می گردد، هماهنگی داشته باشد و در غیر این صورت، دوپارگی در تحلیل و توصیف و نیز در مکانیزم تصرف که همان منطق است ایجاد خواهد شد. منطق در هر نگاهی، به عنوان علمی روشی و مکانیزم تصرف تعریف می گردد، به نظر می رسد که باید میان روش تصرف با مبنای عامی که تحلیلی عام از تعینات و کیفیت ها و هستومند ها ارائه می کند هماهنگی باشد.

در فلسفه منطق مختار، به دنبال آنیم که این اتصال و ارتباط ها را نشان داده و نقاط پیوند هستی شناسی و مسائل منطق را در دانشی میان رشته ای با عنوان فلسفه منطق، به ظهور رسانیم.

ثمره چنین پژوهشی می تواند تعیین حدود و ثغور بهره گیری از منطق ها باشد. با این تحقیقات روشن می گردد که دامنه منطق ارسطویی تا کجاست و توان پردازش او از استدلال ها و صورت بندی قضایا به چه میزانی است و همین طور منطق جدید و سایر منطقهای صوری. از رهگذر این تحقیقات، ضرورت تکامل منطق به همراه تکامل مکاتب فلسفی و تطورات اصول هستی شناختی روشن گشته و در قدم بعد فقدان چنین منطقی متکاملی که همراه با حکمتهای اشراق و متعالیه به پیش آمده باشد، ما را به ضرورت تأسیس نظام منطقی دیگری متوجه می سازد.

به عنوان مثال، به نظر می رسد میان اصالت نوری که در فلسفه سهروردی محور تحلیل تعینات و هستی ها قرار گرفته است با روش و منطق آن نیز باید ارتباطی باشد و چنانچه منطق به موازات تکامل فلسفه و تطور اصول، تحولی نداشته باشد، سؤالی مطرح می گردد که محمل فلسفه منطق است و از تحقیقات فلسفی آن می توان به پاسخی درخور دست یافت. در این موضع، فلسفه منطق حضور پیدا کرده و روابط میان مفاهیم مرکزی دستگاه های فلسفی را با منطق حاکم و مورد استفاده آنها بررسی نموده و فضایی را ترسیم می نماید که در آن فضا هر دستگاه فلسفی ای توانمند می گردد تا با تحلیلی عمیق و ژرف به منطق مرتبط با مبانی فلسفی خود دست یابد.

به طور خلاصه میان آنچه که ارسطو در متافیزیک بنیان گذاشته است و از جوهر و عرض و احکام آنها سخن رانده است با آنچه که در ارغنون پدید آورده است، ارتباط و پیوندی برقرار است و این کار فلسفه منطق است تا این پیوند را به ظهور رساند. اظهار این واقعیتها در فلسفه منطق، پشتوانه ای تحلیلی است برای ارتقاء کارآمدی و سطح تصرفات منطق.

هرچند این طرح با تمرکز و تأمل ویژه در ابعاد منطق ارسطویی و نسبت آن با حکمت های مطرح جهان اسلام، به دست آمده است اما قاعده کبروی حاکم بر این تحلیل می تواند در جهان های دیگر و اندیشه های غیر، ساری و جاری باشد. و آن قاعده این است که منطق ها و روشها هیچ گاه نمی توانند از هستی شناسی و جهان نگری بریده باشند و فارغ از اندیشه در جهان هستی، مکانیزم و ابزار تصرف قرار بگیرند. و به نظر می رسد که انتقال جهان غرب از منطق ارسطویی به منطق های جدید، نمادها، فازی، ربط و … از بستر انتقال از نگاه های متافیزیکی صورت گرفته است و اینگونه نیست که دانش منطق بدون ارتباط به حوزه هستی شناسی و جهان نگری، مستقلاً دچار تطور و تحول گردیده است.

 

منبع: فرهنگستان علوم اسلامی قم

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

*