خانه / اخبار /

آیت‌الله اعرافی/ فقه روابط اجتماعی ۳۷:

مرحوم نراقی می‌گوید: حمل فعل مسلم بر صحت برای فردیست که نشانه‌های عدالت را داشته باشد

آیت‌الله اعرافی/ فقه روابط اجتماعی ۳۷:

مرحوم نراقی می‌گوید: حمل فعل مسلم بر صحت برای فردیست که نشانه‌های عدالت را داشته باشد

حسن ظاهر حمل فعل مسلم بر صحت، این طور نیست که برای همه در هر فعلی باشد، بلکه مربوط به کسی است که به ‌ظاهر همه چیزش درست است و نشانه‌های عدالت در او وجود دارد. نشانه عدالت این است که با معاشرت نسبتاً طولانی با او، از او ارتکاب گناه دیده نمی‌شود و تقید به واجبات و امثالهم از او دیده می‌شود، این تقیدات از او آشکار و واضح است، به این دلیل گفته می‌شود که این عادل است، چون رعایت این ها نشان‌دهنده این است که این فرد عادل است.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح، آیت الله علیرضا اعرافی، مدیر حوزه های علمیه در جلسه سی و هفتم درس خارج «فقه روابط اجتماعی» گفت: محور دوم از ادله‌ای که در کلمات مرحوم نراقی به عنوان معارض یا مقید ذکر شده، روایات باب عدالت است. روایت این است «قلت لأبی عبد الله علیه السلام بِمَ تُعْرَفُ عَدَالَهُ الرَّجُلِ بَیْنَ الْمُسْلِمِینَ»؛ چطور عدالت فرد را می‌توانیم تشخیص بدهیم «حَتَّى تُقْبَلَ شَهَادَتُهُ لَهُمْ وَ عَلَیْهِمْ.»

از لحاظ دلالت ایشان این روایت را دلیل گرفته اند برای این که قاعده حسن ظن و حمل فعل مسلم بر صحت این‌طور نیست که یک قاعده عامه‌ای باشد و در جامعه نسبت به همه بشود اجرا کرد، بلکه این اختصاص دارد به جایی که یک شخص اماره عدالت از او ظاهر باشد، اماره عدالت این است که به ظاهر هیچ اشکالی ندارد یعنی مقید به همه ضوابط است، البته این معارض نیست، بلکه مقید است.

می‌گوید: حسن ظاهر حمل فعل مسلم بر صحت، این طور نیست که برای همه در هر فعلی باشد، بلکه مربوط به کسی است که به ‌ظاهر همه چیزش درست است و نشانه‌های عدالت در او وجود دارد. نشانه عدالت این است که با معاشرت نسبتاً طولانی با او، از او ارتکاب گناه دیده نمی‌شود و تقید به واجبات و امثالهم از او دیده می‌شود، این تقیدات از او آشکار و واضح است، به این دلیل گفته می‌شود که این عادل است، چون رعایت این ها نشان‌دهنده این است که این فرد عادل است.

اصاله الصحه و حسن ظن هم در این موارد است، نه اینکه همین‌طوری برای همه باشد. پس بنابراین قواعد اصاله الصحه محدود می‌شود، مقید به دائره خاصی می‌شود، این فرمایش ایشان است که این را به عنوان یک مقید ذکر کرده‌اند. می‌فرمایند: کسی که ساتر جمیع عیوب است، این شخص اگر ساتر همه عیوب هست، در این صورت «یحرم علی المسلمین تفتیش وراء ذلک من اثراته و عیوبه و یجب علیهم تزکیه و اظهار عدالته»، این آدمی که همه‌چیز را رعایت می‌کند، نباید دنبال عیبش گشت، عیب‌جویی کرد، جاسوسی کرد و در مورد او تفتیش کرد، همچنین نباید او را سرزنش کرد و امثالهم.

از جمله در همین عبارت‌ها، حسن ظن است، این آدم با این ویژگی‌ها باید به او حسن ظن داشت، فعل‌هایش را هم حمل بر صحت کرد، در واقع ایشان می‌گوید: حسن ظن و حمل بر صحت، این ها در جمله مغیای به این غایت است، «حتی یحرم علی المسلمین تفتیش وراء ذلک»، عیبی برای او پیدا بکنند، «من اثراته و عیوبه و یجب علیهم تزکیته و اظهار عدالته»، طبعاً باید حسن ظن را داشت و فعلش را حمل بر صحت کرد و امثالهم.

در حقیقت این مقید آن‌ها می‌شود، آن‌ها می‌گویند: حمل فعل مسلم بر صحت، حسن ظن، مسلم و اخیک و امثالهم دارد، اما این روایت می‌گوید: این حمل و این حسن ظن مربوط به کسی است که ظواهر عدالت را داشته باشد، حسن ظاهر را داشته باشد. ظاهر آن مفهوم هم این است که اگر آن ساتر نبود، در این صورت آن سوءظن و تفتیش حرام نیست.

تعبیر ایشان در اینجا این است که می‌گویند: این روایت «دلّت بمفهوم الغایه الذی هو اقوی المفاهیم علی أنّ الرجل من المسلمین إذا لم یکن ساتراً لجمیع عیوبه و لم یکن منه تعاهد لصلوات الخمس و لم یحفظ مواقیت جماعه المسلمین لا یحرم تفتیش اموره و عیوبه و اثراته فی افعاله و اقواله و ظاهر ذلک منافٍ لحمل افعاله و اقواله علی صحه و الصدق»، حمل فعل مسلم بر صحت سازگار نیست، این هم دلیل دیگری است که ایشان به‌عنوان مقید ادله و مطلقات حمل فعل مسلم بر صحت و حسن ظن اقامه کردند.

نکات حدیث

طبعاً در این روایت، چند نکته را باید توجه کرد؛

نکته اول: توقف استدلال به مفهوم داشتن غایت

این استدلال توقف به پذیرش این مفهوم دارد و بحث مبنایی است، اگر کسی این مفهوم را بپذیرد، در این صورت یک نافی می‌شود که مقید می‌شود، «ساتراً لجمیع عیوبه حتی یحرم علی المسلمین»؛ یعنی اگر نبود، آن حرمت هم دیگر نیست، این یک بحث است که مفهوم غایت را باید کسی بپذیرد، اگر کسی بپذیرد، همراه ایشان است، اگر مفهوم را نپذیرد، این دلالتی ندارد. می‌گوید: کسی که حسن ظاهر دارد، اینها هست، این منافات ندارد که اگر حسن ظاهر به آن شکل هم نداشت، بازهم این حکم ثابت باشد، لذا باید کسی این مفهوم را بپذیرد.

بنابراین اگر کسی مفهوم غایت را نپذیرد، به نحو عام و قرینه خاصی هم قائل نباشد اما ممکن است کسی بگوید: اینجا به‌گونه‌ای است که از آن می‌شود مفهوم را بگیریم. اما در هر حال پایه مفهوم در اینجا سست است، وقتی پای مفهوم سست شد، این نمی‌تواند مقید اصاله الصحه یا حسن ظن بشود.

نکته دوم: جمله‌های بعد از ادات غایت

فرض می‌گیریم که مفهوم تمام است و مفهوم غایت درست است، جمله‌هایی که در آخر این حدیث و بعد از ادات غایت ذکر شده است، چند مورد است، «یحرم علی المسلمین تفتیش وراء ذلک من اثراته و عیوبه»، انسانی که حسن ظاهر را خوب داشت، دیگر نمی‌شود در کارهای او تفتیش کرد، تفتیش خلاف است.

جمله دوم؛ «یجب علیهم تزکیته»، باید بگویند که عادل است و «اظهار عدالته فی الناس»، این دو جمله باهم ذکر شده است که نمی‌شود عیب‌های او را تفتیش کرد و باید عدالت او را اظهار کرد، این دو جمله را می‌شود استقلالی در نظر گرفت، یعنی خود جمله اول، یک هویت مستقل دارد، جمله دوم هم هویت مستقل دارد، می‌گوید این فرد تفتیش عیوبش جایز نیست و اظهار عدالت و تزکیه‌اش لازم است.

بسته مرکب در حدیث

احتمال دیگر این است که اینها یک بسته مرکب است، فردی که حسن ظاهر داشت و هیچ عیبی در زندگی او دیده نمی‌شود، این بسته بر او مترتب می‌شود، یعنی باید گفت: عادل است و نمی‌شود دنبال عیوبش هم رفت. این بسته به‌عنوان مجموعی و ترکیبی در غایت مأخوذ است. ممکن است بگوییم: این دو احتمال در بحث ما فرق دارد، یعنی ایجاد یک تمایزی در بحث ما می‌کند.

اگر احتمال اول را پذیرفتیم که این جمله‌ها مستقل است، می‌گوید: این حسن ظاهر کامل که بود، دو حکم بر آن مترتب می‌شود؛ یکی «یحرم تتبع عیوبه»، باید حمل بر صحت کرد و دنبال عیبش نرفت و دیگری اینکه باید گفت این عادل است، ممکن است بگوییم: استدلال و فرمایش مرحوم نراقی متوقف بر این است و با این احتمال این استدلال درست است.

اما اگر احتمال دوم را بپذیریم، بگوییم: این یک بسته به‌هم‌پیوسته‌ای است، مجموعی تحت مفهوم غایت قرارگرفته است، می‌گوید: کسی که حسن ظاهر دارد، عدالت و حرمت تفتیش عیوب بر او مترتب می‌شود، اما اگر حسن ظاهر کامل و تام نداشت، این بسته کامل بر او مترتب نمی‌شود، یعنی بگوییم عادل است و حسن ظاهر دارد، فعلش را حمل بر صحت می‌کنیم، این بسته من‌حیث‌المجموع بر او مترتب می‌شود، مفهومش این است که اگر ظاهر کامل نداشت، این‌طور نیست که بگوییم: عادل است و همه اینها را بر او مترتب بکنیم، اما این منافات با این ندارد که ضمن اینکه این را عادل نمی‌دانید، حمل فعل مسلم بر صحت می‌کنیم.

این بزنگاه مهم در نکته سوم بود، جواب سوم این است که استدلال شما متوقف بر این است که این جمله‌ها را تجزیه‌ای در نظر بگیرید و جداجدا بگویید که تحت مفهوم غایت است، در این صورت معنایش این است که اگر کسی حسن ظاهر کامل در کل زندگی نداشت، بنا بر احتمال اول عدالتش ظاهر نیست، اظهار به عدالت و حکم به عدالتش واجب نیست. حکم دیگر این است که لازم نیست فعلش را حمل بر صحت بکنیم.

اما اگر احتمال دوم را بگیریم، در این صورت استدلال شما فرومی‌ریزید، احتمال دوم این است که می‌گوید: آدمی که همه‌چیزش به لحاظ ظاهر تمام بود، باید گفت که بسته کامل بر او مترتب می‌شود، عادل است و حمل فعلش بر صحت می‌شود و عیبی را نمی‌شود به او نسبت داد و نمی‌شود عیوبش را تفتیش کرد، مفهومش این است که اگر این حسن ظاهر را کامل نداشت، این مجموعه بر او مترتب نمی‌شود، یکی از مجموعه، حکم به عدالت اوست، لذا می‌گوییم این فرد عادل نیست، اما منافاتی ندارد که بعضی از این احکام باقی بماند، یکی این است که نمی‌شود تفتیش زندگی او را کرد و عیبش را بیرون آورد، حسن ظاهر کامل به‌عنوان عادل ندارد، آنجایی که عیبش ظاهر شد و اماره دارد، می‌گوییم این عیب دارد، بقیه‌اش را ادله می‌گوید: عیبش را ظاهر نکن.

جواب سوم مهم است که ایشان به آن توجه نکردند، فرض می‌گیریم که در بحث اول سند درست است، دیگر اینکه فرض می‌گیریم که مفهوم غایت را یا اصولیاً پذیرفتیم یا گفتیم اینجا شواهدی دارد که در اینجا مفهوم دارد، از این دو عقبه عبور کردیم، عقبه سوم این است که می‌گوییم: مجموعه این‌ها که یکی از آن‌ها اظهار عدالت است، من‌حیث‌المجموع مترتب بر حسن ظاهر می‌شود، حسن ظاهر در همه زوایای رفتاری او که مشهود بود، باید بگویید که عادل است و عیوبش را هم دنبال نکنید و فعلش را هم حمل بر صحت بکنید، مفهوم روی کل ترکیبی می‌آید، معنایش این است که اگر حسن ظاهر کامل نداشت، کل اینجا نیست، کلی که یکی از آن عدالت است، ما نمی‌گوییم کسی که حسن ظاهر کامل دارد، عادل است، اما منافات ندارد که بگوییم: عادل نیست، اما درعین‌حال فعلش در غیر آنجایی که دلیل داریم، بلکه شک داریم، در این صورت حمل بر صحت بکنید، این جواب سوم است و این جواب درست است.

بنابراین این روایت با این جواب سوم، مقید اطلاقات ادله حسن ظن و حمل فعل مسلم بر صحت نیست. ظاهرش مجموعی است، چون محور در اینجا عدالت است، آن چیزی که سؤال سائل بود و امام هم دنبالش است، این است که این عادلی بشود که بتواند در محکمه بیاید، با حرف او حق ادا بشود، لذا عدالت محوری است که باید باشد.

اگر ابتدائاً این حدیث را مشاهده می‌کردید، منافی با آن نمی‌دانستید، علتش این است که حدیث دنبال عدالت است، می‌گوید: انسانی که حسن ظاهر کامل داشت، باید بگوییم که این عادل است، بالتبعش آن نکات هم است، اما اگر این نبود، این عدالتش برداشته می‌شود، یعنی مجموعه برداشته می‌شود، محط نظر عدالت است، این موجب می‌شود که ما بتوانیم بگوییم این مجموعی است، نه اینکه جملاتی که ذکر شده است، مستقلاً مدنظر قرار می‌دهد.

انتهای پیام/

لینک کوتاه خبر: http://meftaah.com/news/۱۰11004

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند

*

*

<script>