خانه / مبانی علوم انسانی اسلامی / مردم‌سالاری دینی از روشن‌ترین آموزه‌های اسلام است

مردم‌سالاری دینی از روشن‌ترین آموزه‌های اسلام است

حجت الاسلام علی نصیری رئیس مؤسسه معارف وحی و خرد عنوان کرد: حقانیت جایگاه مردم در تعیین حاکمیت دینی، از روشن ترین و شاخص ترین آموزه های دین مبین اسلام است.

به گزارش روابط عمومی دبیرخانه مفتاح به نقل از خبرگزاری مهر؛ تشریح جایگاه مردم در چارچوب نظام اسلامی و حاکمیت دینی و تبیین نقش مردم در پیدایش و تثبیت نظام اسلامی و نیز بررسی مفهوم نظام مردم سالاری دینی، مباحثی است که به مناسبت روز جمهوری اسلامی در گفتگویی با حجت الاسلام علی نصیری، استاد حوزه و دانشگاه و رئیس مؤسسه معارف وحی و خرد مورد بررسی قرار گرفته است که در ادامه از نظر می گذرد؛

نقش مردم در نظام اسلامی و رابطه آنها با حکومت و رابطه حکومت با مردم در نظام دینی، چگونه تعریف شده است؟

در منطق شیعی، حاکم اسلامی به صورت مستقیم و یا غیرمستقیم از جانب خداوند به این مسئولیت منصوب می گردد؛ این حاکمیت در زمان پیامبر(ص) توسط ایشان و بعد از نبی مکرم(ص) توسط معصوم(ع) و در زمان غیبت، توسط نائب امام عصر(عج) که فقیهی جامع الشرایط است، اعمال می گردد. زمانی که در بحث حاکمیت دینی، این جایگاه را از جانب خداوند لحاظ می نماییم، ظاهر قضیه این است که همه می بایست بدون کم وکاست از این حاکمیت پیروی نمایند و هیچ جای شکوه و نقدی، در باب این حاکمیت وجود ندارد؛ این نگاه که در حاکمیت دینی، مردم حق اظهار نظر ندارند، متأسفانه، توسط برخی پیگیری می شد. این دیدگاه معتقد بود که، چون نظام اسلامی، نظامی الهی است، مردم حق هیچگونه اظهار نظری در باب حاکمیت ندارند و جمهوریت، در نظام اسلامی معنایی ندارد و حتی رهبری را نیز، مجلس خبرگان انتخاب نمی نمایند، بلکه این مجلس، رهبری را کشف می نماید.

این دیدگاه کلامی که معتقد بود حاکمیت مظهر اراده خداوند است، نقش مردم را در تعیین حاکمیت به مرتبه صفر رساند بود و معتقد بود، مردم حق بیان دیدگاه و نظرات خود را در نظام دینی ندارند و اگر دیدگاه های خود را بیان نمایند، در واقع به مخالفت با خداوند قیام کرده اند. این باور که رابطه حاکمیت و مردم را با دید مولی و عبد، می نگریست، متأسفانه آسیب های بسیاری را متوجه نظام اسلامی نمود. این رویکرد، باعث ایجاد تضادی عمیق در میان اندیشمندان و شبه و تردید میان توده های مردم می شود. زیرا این گمان را ایجاد می کند که مردم در تعیین حاکمیت نقشی ندارند.

بنده می خواهم بیان نمایم که اساساً دیدگاه دین نسبت به جایگاه مردم در تعیین حاکمیت، دقیقاً بر خلاف این دیدگاه است و این اصل، یعنی حقانیت جایگاه مردم در تعیین حاکمیت دینی، از روشن ترین و شاخص ترین مسائل دین مبین اسلام است. در اساس دینی، اصل حاکمیت به خداوند ارتباط دارد، ولی نظر و دید و نگاه و انتخاب مردم در تعیین حاکمیت، نقشی بسیار مهم و اساسی است و در بالاترین سطح قرار دارد.

چرا رویکردهای مردمی و توجه به خواست آنها، مورد توجه باورهای دینی قرار دارد؟

اساساً این دیدگاه که مردم در حاکمیت نقش و مرتبه ای ندارند، چه در مباحث فلسفی و چه در مباحث کلامی، از این باور منشعب می شود که رابطه خداوند با مردم فقط در حیطه مولی و عبد، منحصر است و افراد حق هیچ انتخاب و یا رأی و یا اظهار نظری در باب معیشت و یا خلقت و یا حاکمیت ندارند. این باور خشک و بی روح و نامعقول ارباب و رعیتی، در باب رابطه خالق با مخلوق، به هیچ وجه مورد تأیید و تصدیق باور شیعی قرار ندارد. در این تصویر خداوند با احاطه کامل بر هستی، امکان هیچ بیان و یا نظری را به مخلوقات نمی دهد و هر سؤال و یا مسئله ای را به شدت و سختی پاسخ می دهد.

بنده با چند مثال ساده در باب جایگاه مطلق و بی مانند خداوندی، بیان می نمایم که این باور به شدت غلط و اشتباه است. رویکرد نقد پذیری و دریافت نظرات مردم، از خود خداوند که قادر مطلق است، شروع می شود و تا زمامداری حکومت درعصر غیبت، امتداد خواهد داشت. خداوند در بیان و تعریف خود در قرآن کریم، خود را متکبر و دارای قدرت بی مانند و جایگاه والایی تصریح می فرماید؛ اما خود خداوند، با اشاراتی که در بیانات قرآن کریم دارد، به خوبی تشریح می نماید که دستگاه خداوندی، دستگاه گفتگو و مراودات متقابل است و هیچگونه رابطه ارباب و رعیتی در منطق قرآن کریم وجود ندارد.

در قرآن کریم و در اساس خلقت آمده است که خداوند بعد از خلقت انسان به ملائک بیان می نماید:« وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَهً»، یعنی خداوند، خلقت و آفرینش انسان را با ملائک به شور و مشورت گذاشت و ملائک در جواب و نقد این رویکردِ خالق مطلق بیان داشتند:«قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ»، یعنی ملائک با خداوند احتجاج گردند که، اساساً چرا می بایست انسان را خلیفه خود قرار دهی، در صورتی که ما هستیم و تورا تسیبح و عبادت می نماییم. این رویکرد نشان می دهد که خداوند قادر مطلق است، اما در باب خلقت و آفرینش که می تواند  به تنهایی، خود اراده نماید؛« وَإِذَا قَضَیٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» و همه چیز را مسخر خود نماید، با مقربین و فرشتگان، گفتگو می نماید و نظرات آنها را استماع می کند. این افعال و آیات در قرآن کریم، نشان دهنده عمق کرامت و رابطه عاشقانه خداوند با مخلوقاتش است و نشان می دهد خداوند نه تنها اهل شور و مشورت است، بلکه در برابر اعتراض ملائک به خلقت انسان، آنها را مورد عتاب و سرزنش قرار نمی دهد که من قادر مطلق هستم و اینگونه تصمیم گرفته ام؛ بلکه می فرماید:« إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ» یعنی من موردی را در باب خلقت انسان می دانم که شما نمی دانید.

این مناسبات در افعال و کردار انبیاء(ع) و معصومان(ع)، چگونه نمودار شده است؟

جمله بسیار زیبایی از حضرت امیر(ع) در باب جایگاه مردم نسبت به حاکمیت دینی مطرح است که عمق باور و دید اسلام را نسبت به موقعیت مردم بیان می نماید. ایشان می فرمایند: «مردم از حاکمان و امرای قبلی خود می ترسیدند که مبادا از جانب آنها، مورد ظلم و ستم قرار گیرند، اما هم اینک، من از شما بیم دارم و آن هم به این خاطر است که، آنقدر دست شما را در حکومت باز گذاشته ام که خوف دارم از جانب شما، مورد ستم واقع شوم» این رویکرد، نهایت کرامت و بزرگواری حاکمیت نسبت به مردم را تبیین می نماید.

البته باید این نکته مهم را نیز یادآور شد که نوع برخورد و مواجهه مردم با حاکمیت نیز، نمی بایست همانند رویکرد شیطان در مواجهه با خداوند باشد که با تکبر و نخوت گفت:«أَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِینًا» و ناسپاسی کرد و مطرود دستگاه اَحدیت شد؛ بلکه می بایست با رعایت ادب و نزاکت و احترام، نظر و دیدگاه و مکنونات خود را با حاکمیت و مدیریت در میان بگذارند. نمونه دیگر این نوع برخورد متواضعانه خداوند با مخلوقاتش که می تواند راهنمای نوع پردازش حاکمیت با مردم باشد، در داستان قوم لوط(ع) و میهمانان حضرت ابراهیم(ع) در قرآن کریم آمده است.

در قرآن کریم آمده است، وقتی فرشتگان عذاب قوم لوط(ع)، به نزد حضرت ابراهیم(ع) آمدند و ایشان اطلاع پیدا کرد که عذاب به زودی بر قوم لوط(ع) نازل خواهد شد، شروع نمودند احتجاج و گفتگو با خداوند که، شاید بتوانند عذاب را از قوم لوط(ع) بردارند. خداوند می فرماید:« یجادلنا فی قوم لوط»؛ در این مقام می بینیم؛ خداوند که قادر مطلق است به جای اینکه حضرت ابراهیم(ع) را مورد نکوهش و ملامت قرار دهد می فرماید:« إِنَّ إِبْراهیمَ لَحَلیمٌ أَوَّاهٌ مُنیبٌ»؛ یعنی ابراهیم(ع) بنده بردبار و شکرگذار و بازگشت کننده به درگاه ما بود و سپس با کرامت، حضرت ابراهیم(ع) را مخاطب قرار می دهد و می فرماید:« یَا إِبْرَاهِیمُ أَعْرِضْ عَنْ هَٰذَا»؛ یعنی ای ابرهیم(ع)، از این موضوع درگذر؛ این رویکرد عمق رابطه خالق و مخلوق را نشان می دهد که خداوند با بندگانش، با توجه به قدرت مطلقش، بحث و گفتگو می نماید و نقد و یا خواسته آنها را مورد توجه و دقت قرار می دهد.

این قادر مطلق زمانی که خودش این چنین با بندگانش مراوده می فرماید، زمانی که انبیاء(ع) را در زمین خلیفه خود قرار می دهد و می فرماید:« یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَهً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُم بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَیٰ»، می تواند آنها را نسبت به جایگاه مردم، بی تفاوت نماید و امر نماید، حاکمیت در زمین و توسط انبیاء(ع)، از هرگونه نقد و بررسی و یا چالشی می بایست مصون باشد. این افتخار دیدگاه اسلامی است که ما می توانیم به جهانیان بیان نماییم، زمانی که اساساً حقوق بشری در کار نبوده است؛ در قرآن کریم، سوره ای واقع شده است، بنام «شوری» و خداوند در آن و در تعریف جایگاه مردم و حاکمیت، به بنده برگزیدن و پیامبرش(ص)، فرموده:« وَأَمْرُهُمْ شُورَی بَیْنَهُمْ»، یعنی؛ مردم را در برابر حاکمیت و حکومت پیامبرش(ص)، مسئول و صاحب نظر قرار داده است. بنده در کتاب روش شناسی تفسیر با توجه به تحقیقات، اعلام کردم که تمامی اسماء سوره های قرآن کریم، توقیفی و توسط خود خداوند تعیین شده است و اساس بینش و نگرش خداوند در باب آن سور، در تعیین نام سوره ها، لحاظ شده است. این نام ها همگی بر اساس نگرش خاصی تعیین شده اند و این دانشگاه عظیم، رویکرد متعالی خداوند نسبت به بندگانش را معین می نماید.

در بررسی سیره نبی مکرم اسلام(ص) با توجه به تمامی بررسی ها می توان به صراحت بیان کرد که نقش مردم در نوع انتخاب و عملکرد ایشان، بسیار مؤثر بوده است. در تاریخ اسلام آمده است در واقعه جنگ اُحد، پیامبر(ص) با مردم و جوانان به بحث و گفتگو نشستند که چگونه با دشمنان و کفّار مکه روبرو شوند، پاره ای از جوانان پیشنهاد دادند که در خارج از شهر با مشرکان نبرد کنند؛ با توجه به اینکه خود پیامبر(ص) نیز علاقه داشتند در شهر بمانند و در خارج از شهر با مشرکان روبرو نشوند، ولی بنا به صلاحدید جوانان، در جنگ اُحد، در خارج از مدینه با مشرکین روبرو شدند. این عملکردها به خوبی جایگاه و موقعیت مردم را نسبت به حاکمیت در مختصات دینی، تبیین می نماید.

اساساً سیره معصومین(ع)، در قبول و پذیرش نقد و انتقاد چگونه بود و این رویکردها را در نظام اسلامی و در شرایط کنونی، چگونه می توان پی جویی کرد؟

در دوران خلافت حضرت امیر(ع) ایشان در مواجهه با طلحه و زبیر و با توجه به اینکه این افراد گرفتار هوای نفسانی بودند، آمده است که ایشان خطاب به آنها فرمودند: «من به نظر شما نیاز دارم» و حتی در مواقعی، با این افراد، مشورت نیز نموده اند. در حال حاضر کسانی که می خواهند کتاب عظیم نهج البلاغه را تفسیر نمایند، در تعبیرات حضرت امیر(ع) که فرموده اند:« من به نقد و مشورت و دریافت نظرات شما نیاز دارم» در مانده اند که، چگونه کسی که دومین فرد عالم خلقت است، خود را نیازمند نظر و مشورت دیگران می داند و خود را از خطا و سهو، بری نمی داند. مفسرین نهج البلاغه هم اینک، در تفسیر این کلمات ناتوان مانده اند. حضرت امیر(ع) در این فرمایشات می خواستند بیان نمایند که مردم؛ من یک کیفیت و علم لدنی و الهی دارم و قرار نیست همیشه و همه جا از این منبع الهی هزینه نمایم، بنابراین؛ در مواقع عادی و عمومی، با شما گفتگو و مواجهه خواهم کرد و نظرات شما برای من به عنوان حاکم اسلامی، مهم و دارای ارزش است. حضرت امیر(ع) با این بیان نورانی، از مردم در باب ادای حدود الهی، استمداد نموده اند و به نوعی مردم را در امور حاکمیتی دخیل داشته اند و بیان کرده اند که در امور حکومتی، من که ولی خدا(ع) هستم را، یاری و ارشاد نمایید. این درس بزرگی است که همگی می بایست از آن سرمشق بگیریم؛ اگر علی بن ابیطالب(ع)، خود را نیازمند ارشادات و نظریات مردم می داند، بنابراین جایگاه و موقعیت سایرین، کاملاً مشخص خواهد بود.

از بنده؛ بارها و بارها سؤال شده است که، با توجه به این رویکردها؛ آیا می شود از ولی فقیه، انتقاد کرد و یا ایراداتی به نحوه اجرایی و کرداری نظام اسلامی وارد داشت که، بنده نیز بارها بیان کرده ام که، بله می شود؛ یعنی می شود، با احترام و ادب؛ نظرات خود را در موارد مختلف بیان کرد و دیدگاه های طرف مقابل را نیز دریافت نمود. این همین رویکردی است که بارها و بارها هم در بیانات حضرت امام خمینی(ره) و هم بیانات رهبری معظم انقلاب(دامت برکاته) آمده است و این بزرگواران، خود را نیازمند رأی و مشورت مردم، عنوان کرده اند. افرادی که معصوم بودند، خود را از نقد و بررسی مردم دور نمی ساختند؛ قطعاً سایر افراد نیز، از این قاعده مستثنی نخواهند بود.

این نکته را نیز در پایان باید بگویم که پاره ای از افراد با اشاره به آیه شریفه:« وَإِن تُطِع أَکثَرَ مَن فِی الأَرضِ یُضِلّوکَ عَن سَبیلِ اللَّهِ» معتقد هستند که، تبعیت و پیروی از مردم، طبق این آیه شریفه قرآن کریم، جایز نیست. می بایست خدمت این دوستان بیان شود که این آیه شریفه، در این بحث، درباره غیر دینداران است و شامل اکثریت دیندار جامعه اسلامی، نمی شود. ما معتقد هستیم زمانی که جامعه نظر دارد که ولی فقیه و حاکمیت دینی، حاکمیت جامعه را در دست داشته باشند، بنابراین همین جامعه دیندار نیز، می تواند در حاکمیت، نقش ایفاء نماید و نسبت به مسائل، دغدغه و یا پرسش و نقد داشته باشد.

لینک کوتاه خبر: http://meftaah.com/news/123099

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند

*

*