خانه / اخبار /

یادداشت؛

نگاهی به علل فردی، تعاملی و اجتماعی خشونت خانگی/ خشونت مرد علیه همسر نتیجه‌اش تربیت فرزندان همسر آزار است

یادداشت؛

نگاهی به علل فردی، تعاملی و اجتماعی خشونت خانگی/ خشونت مرد علیه همسر نتیجه‌اش تربیت فرزندان همسر آزار است

تحقیقات در مورد همسرآزاری نشان می دهد مردانی که در کودکی در خانواده شاهد کتک خوردن مادران خود بودند بیشتر به خشـونت علیه همسران روی می آورنـد.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح، حجت الاسلام محمدرضا سالاری فر، عضو هیأت علمی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه در مقاله «تبیین علل و زمینه های خشونت خانگی» می نویسد: یافته ها نشان می دهد علل خشونت در سـه دسـته فـردی، تعامـل بـین فردی و اجتماعی محدود می شود.

وی ادامه می دهد: «علل فردی» در جنبه های زیستی مانند هـورمن هـای مردانـه و تـوان بـدنی بـالاتر مـردان و روانشناختی مانند تندخویی، دمدمی مزاجی، بـدگمانی، حالـت انفعـالی مـردان همسـرآزار، ناکامی، ضعف اخلاقی و اعتیاد «علل تعامـل میـان فـردی» در جنبـه هـایی ماننـد جنسـیت، اقتدارگرایی مردانه در خانواده، یادگیری اجتماعی و مشکلات ارتباطی مانند اسـناد منفـی، تعارض و بزهکاری و «علل اجتماعی» در جنبه های اقتصادی مانند بیکاری، مشاغل کـارگری و درآمد کم و فرهنگی مانند پذیرش اجتماعی خشونت، پیش داوری نسـبت بـه زنـان و… رخ می دهد و هر سه دسته عوامل سهم قابل توجهی در خشونت خانگی دارند.

این استاد حوزه و دانشگاه سپس به تبیین علل مختلف می پردازد و آن را این گونه شرح می دهد؛

علل فردی

۱ – جنبه های زیستی: در بررسی علل خشونت اولین تبیین به مسائل زیستی انسـان و تفاوت زن و مرد از این بعد مربوط می شود. برخی فمینیست های رادیکال ادعا کرده انـدکه نیروی بدنی مردان سبب بروز خشونت نسبت به زنان می شود. متون اسلامی نیز تعبیرهایی دارد که بـه ضـعف بـدنی زنـان اشـاره دارد. رسـول خدا(ص) می فرمایند «در مورد دو ضعیف یعنی یتیم و زن از خـدا بترسـید. بهتـرین شـما خوش رفتارترین تان با خانواده اش است.»

۲ – عوامل روانشناختی: رویکرد روانشناختی منبع خشونت خـانگی را در شخصـیتیاً اختلالات روانی جست وجو می کند. براساس نتایج به دست آمده همسرآزاران اشخاصی به شدت بی تفـاوت و دارای اخـتلال شخصـیت هسـتند. این افراد گرفتار صفاتی مانند نـاپختگی، تزلـزل، نداشتن عزت نفس کافی، عدم توانـایی در حـل مسـأله، ضـعف مهـارت هـای اجتمـاعی، سبک های مقابله ای ناکارآمد، تکانشی و وابسته هستند.

۳ – ناکامی: ناکامی در شرایطی روی می دهد که موانع فرد را از نیل بـه هـدف بـاز می دارد و او را در انجـام رفتاری ناتوان می کند. در پدیده خشـونت خـانگی ناکامی های مرد را باید با تأکید بیشتری در ریشه هایی مثل عوامل اقتصادی، تـأمین نشدن نیازهای عاطفی مرد در خانواده، شرایط اجتماعی و ابعاد شناختی مرد بررسی کرد.

۴ – ضعف اخلاقی: عدم پایبندی مرد به اخلاق مهمترین عامل بـروز خشـونت خـانگی از دیدگاه اسلام اسـت. اگر مفهوم دنیـا دوسـتی را بـه شـاخص هـای جزئی تری مانند تکبر، خود خواهی، تعصب، حرص، حسد، بخل و غیره تحلیل کنیم مـی تـوان تبیین خشونت شوهران را در آن یافت. اولیای دین نیز از ازدواج با مردان بداخلاق با تأکید زیـاد منـع کرده انـد و تقوی را به عنـوان معیـار یـک شـوهر مناسـب معرفـی کرده انـد. زیرا فرد با تقوی مهار عواطف و رفتارهای خویش را در دست دارد و همـین باعـث پیشگیری خشونت نسبت به زن است.

۵ – اعتیاد: این موضوع حتی نقش مؤثری در فروپاشی خانواده ها و طلاق در ایران داشت. چون تحمـل فـرد معتـاد بـرای اطرافیـان مشکل یا غیر ممکن است، چـرا کـه فـرد معتـاد پـس از سـتیزه هـای درونـی بـه خـودویرانگری روی آورده، خشونت درونی شخصیت را به سوی افراد دیگر جهـت می دهد.

۶ – متغیر سن: تفاوت سـنی زن و شـوهر از عوامـل فـردی مـؤثر در بـروز خشـونت خانگی است. پژوهش های متعدد نشانگر آن اسـت که افـزایش سـن رابطـه منفـی بـا درجات خشونت زناشویی دارد.

نخست، سن پایین تر مرد و زن معمـولاً بـا عـدم رشـدیافتگی و نـاپختگی همراه است و این متغیر زمینه خشونت را از طرف زن و مـرد بیشـتر فـراهم می کنـد. حتی ازدواج در سنین پایین از زمینه های طلاق است.

دوم، مرد در سن جوانی مهار رفتاری کمتری دارد. همچنین قـدرت سـازگاری زن و مرد در سنین پایین تر کمتر است.

سوم، هر چه فاصله سنی بیشتر باشد، امکان توافـق و سـازگاری زن و شـوهر کمتر است زیرا درک متقابل دشوارتر است.

چهارم، در دوره اول ازدواج که زن و شوهر هنوز شناخت کافی از هم ندارند سازگاری آن ها کمتر است و احتمال بروز خشونت بیشتر می شود.

۷ – هوش و تحصیلات: هر چند این دو عامل از جنبه هایی متفاوت هستند ولی معمولاﹰ با هم همراه می باشند. براساس گفته پژوهشگران هوش پایین افراد را درگیر رفتارهای ضد اجتماعی و مجرمانه مـی کنـد و ممکن است که با تکانشی بودن مربوط باشد.

البته در بحث تحصیلات باید هم به سطح تحصیلات زن و هم مرد توجه کرد. گـاه افزایش تحصیلات زن زمینه ای برای تأکید بیشتر او بر حقوق خویش است که گاه این امر به خشونت بیشتر شوهر علیه او منجر می شود. به نظر می رسـد کـه در این شـرایط دفاع نامناسب زن از حقوق خویش عاملی برای ناسازگاری می شود.

خانواده های تحصیلکرده با آگاهی یافتن بر راه های کنار آمدن با تعارض ها در روابط نزدیک خشونت در خانواده را کمتر کرده و از شیوه های معقول برای حل مسأله کمک مـی گیرنـد. بـه همین جهت آموزش زوجین می تواند کمبود سطح تحصیلات را در آن ها جبران کند.

علل ارتباطی بین فردی در ایجاد خشونت

بخشی از علل و زمینه های بروز خشونت نسبت به زنان در خانواده بـه نحـوه روابـط و تعامل های دو جنس زن و مرد و روابط ویژه آنـان در خـانواده بـه عنـوان زن و شـوهر باز می گردد.

برخی از زمینه های تعاملی خشونت علیه زنان شامل موارد ذیل می شود؛

۱ – جنسیت: فمینیست ها ریشه های خشونت نسبت بـه زنـان را در روحیـات جـنس مرد و نقش های مردانه جست وجو می کنند که بر این اساس اولاً خشن بودن جنس مرد به عنوان الگوی مطلوبی در بسیاری از جوامـع پذیرفتـه شده است. دوم، خشونت مردانه ابزاری بـرای کنتـرل رفتـار جـنس مؤنـث و ایجـاد تبعیت و وابستگی زنان است و سوم، ازدواج زن و مرد در خانواده نـوعی نـاهمجنسخـواهی اجبـاری برای کنترل احساسات جنسی و کار زنان در خانه است که منبع اصلی سرکوب زنـان و خشونت علیه آن هاست چون مردان احتمال می دهند حق تملک آن ها بر زنانشـان و قدرتی که در ازدواج دارند، به خطر می افتد.

۲ – یادگیری: براساس این نظریه رفتار خشن از نسلی به نسل دیگر منتقل می شـود و چرخه خشونت استمرار می یابد. به همین دلیل بدرفتاری قبلی والدین و نیز دیدن رفتار خشونت آمیز در کودکی می تواند عامل پیش بینی کننده خـوبی برای خشـونت خـانوادگی محسـوب شود. تحقیقی در مورد همسرآزاری نشان می دهد مردانی که در کودکی در خانواده شاهد کتک خوردن مادران خود بودند بیشتر بـه خشـونت روی مـی آورنـد.

۳ – نوع ازدواج: اجبـاری بـودن ازدواج و تعـدد زوجـات از عوامـل مـؤثر در بـروز خشونت خانگی علیه زنان در ایران است. ازدواج اجباری سازگاری زن و شوهر را دشوار می کند و میزان رضایت زناشویی را کاهش می دهد. همین امور زمینه هایی برای بروز خشونت محسوب می شـود.

تعدد زوجات نیز ممکن است در مواردی به خشونت شوهر نسـبت بـه همسـر اول منجر شود. با ایـن وجـود وضـعیت فرهنگی یک منطقه و رعایت عدالت توسط مردان و متغیرهـای اجتمـاعی، اقتصـادی و روانی دیگری در بروز پیامدهایی برای چند همسـری از جملـه خشـونت مـردان مـؤثر است. به همین جهت چند همسری با رعایت عدالت بین همسران و سایر شـرایط لازم آن مانند اصل ازدواج نمی تواند عامل یا زمینه ای برای خشـونت در نظـر گرفتـه شـود.

۴ – دخالت اطرافیان: وضعیت فرهنگی اجتماعی برخی کشـورها از جملـه ایران بـه گونه ای است که بین خانواده اصلی و خانواده های تابعه وابسـتگی ز یادی وجـود دارد. هر چند این امر در حمایت از خانواده های تابعـه مـؤثر اسـت، ولـی گـاه دخالـت هـای بی موقع آن ها باعث مشکلات خانوادگی می شود. تحقیقات نشان می دهد ۷۲ درصد زوجین متقاضی طـلاق در ایران علـت طـلاق را دخالـت نابجای خویشاوندان اعلام کرده اند. در مورد خشونت خانگی علیه زنان نیز دخالـت خویشان نقش مؤثری دارد به گونه ای که مشـاوران در ایـران در بیشـتر مـوارد پـس از ترسیم چرخه خشونت متوجه می شوند خشـونت بعـد از بازگشـت شـوهر از خانـه خویشان صورت می گیرد.

۵ – مشکلات ارتباطی: براساس یافته ها مردان مرتکب خشـونت بـه طـور معنـاداری مبتلابـه مسـائل شخصی و ارتباطی بیشتری مانند بزهکـاری، تعـارض، مشـکلات ارتباطی، خصومت جنسی، اسنادهای منفـی، حسـادت، آشـفتگی ارتبـاطی، کنترل خود و اجتماعی شدن خشونت و… دارند.

علل اجتماعی ـ اقتصادی

نگاه یک فرهنگ به خانواده، زن، خشونت، ساختار اجتماعی و قوانین حـاکم بـر یـک جامعه، وضعیت اقتصادی، عقاید و باورهای عمـومی مـردم از امـوری اسـت که در سطح کلان می تواند به تبیین خشونت خانگی کمک کند.

۱ – زمینه های اقتصادی: یکی از عوامل بسیار مؤثر بر خشونت خانگی مـردان امـور ی مانند نوع شـغل، بیکاری، وضـعیت اقتصـادی خـانواده و شـغل زن اسـت. بیکاری و مشکلات اقتصادی همراه آن عامل مهمی در بروز تنش های خانوادگی و خشونت هـای ناشـی از آن اسـت.

۲ – وضعیت اقتصادی زنان: گفته می شود یکی از عوامـل سـاختاری مـؤثر بـرآسیب پذیری زنان فرآیند به حاشـیه رانـده شـدن او در تقسـیم کار اجتمـاعی و عـدم دسترسی یکسان وی با مرد به منابع ثروت می باشد و همین واقعیت یکی از مهـم تـرین عوامل ضعف و بی قدرتی زن است. تمکن و استقلال اقتصادی از مهم تـرین زمینـه هـای سایر نقش ها، توانمندی ها و فعالیت های زنـان اسـت.

این نگاه ریشه در رویکرد فمینیسم چپ مارکسیستی دارد که بـر نـابرابری زنـان در مناسبات تو لید تأکید می کند و ریشه خشونت را در توان اقتصادی می داند که در اختیار مردان است. به همین دلیل گفته می شود اشتغال می تواند به عنوان یک عامـل مـؤثر در کاهش زمینه خشونت در جامعه در نظر گرفته شود، هر چند استثناه ای قابل توجهی نیز دارد. به همین دلیل به نظر می رسد اشتغال زن و توانایی اقتصادی او بیشتر در پیشگیری از استمرار خشونت نسبت به وی مؤثر است.

۳ – عوامل فرهنگی: نوع روابـط در خـانواده بـر اسـاس رفتارهـای اجتمـاعی و ضـداجتماعی در یک فرهنگ شکل مـی گیـرد. یکی از تصـورهای عـام فرهنگـی در مـورد خانواده خصوصی بودن فضای آن است که در بسیاری از جوامـع وجود دارد. تقـدس خانواده و نگه داری اطلاعات مربوط به آن در چهار دیواری خانه اساس نظریه پنهانکاری را تشکیل می دهد که از علت های استمرار خشونت علیه زنان می باشـد.

در مجموع بافت فرهنگی و اجتماعی در بسیاری از جوامع پیش داوری ها، عقایـد و الگوهایی را ترویج می کند که سرسپردگی محض زن و در نهایت خشونت علیه زنان را توجیه می کند. در همه جوامع برای تنبیه و ضرب و شتم زن توسط شوهر در اوضـاع و احوال خاصی مجوزهای فرهنگی وجود دارد که در میراث فرهنگی مختلف گذشـته یافت می شوند اما هیچ گـاه آمـوزه هـای اسـلام ظلـم شـوهر را تجـویز نمی کند بلکه به مردان اعلام کرده همسر، امانت در دسـت شماسـت.

۴ – عوامل سیاسی: تحلیل های ساختاری خشونت نسبت به زنان به بررسـی مناسـبات قدرت می پردازد که نتیجه اش شکل گیری پدرسـالاری سیاسـی، دولـت هـای مـردسـالار، رجال سیاسی، نقش های درجه چندم اجتماعی و منزلتی بـرای زنـان و موقعیـت هـای پـایین اجتماعی، مدیریتی و اداری برای آنان بوده است. تجربـه و درگیـری هـای اجتمـاعی زنـان وسرمایه های اجتماعی آنان بسیار پایین تر از مردان بوده است.

در مجموع نگاه سیاسی به خشونت علیه زنان عمـدتاً بـه حاکمیت مردانـه در بیشـتر نهادهای اجتماعی باز می گردد. در بررسی این گونه تبیین ها مـی تـوان گفـت در هـر صورت حاکمیت مردانه در جوامع باعث درک و همدلی کمتر با زنـان مـی شـود و در نتیجه تصورهای قالبی و رفتارهای نابهنجار نسبت بـه زنـان بـه سـادگی چشـم پوشـی می شود.

۶ – عوامل حقوقی: یکی از مهـم تـرین عوامـل خشـونت، پـذیرش قـانونی خشـونت خانگی و خصوصی دانستن نزاع های خانوادگی است. ابهام در تعریف حقوقی خشونت خانگی باعث پذیرش آن می شود. بی تردید حفظ حرمت و تمامیت زنـدگی خـانوادگی بـرای حمایـت از افـراد در مقابـل دخالت های غیر ضروری دولت امری مطلوب است لیکن این مسأله در مورد خشونت های خانوادگی دو پیامد منفی مهم دارد؛ نخست، افراد بـرای کمـک گـرفتن از خارج خانواده به شدت تحت فشار قرار می گیرند چرا که این امر اعتـراف بـه عـدم تـأمین آرامش مطلوب در خانواده و به نـوعی شکسـت در اهـداف آن اسـت. دوم، دخالـت دیگران در روابط اعضای خانواده حتـی در صـورت وجـود اخـتلال آشـکار در آن امـری ناشایسته است. به این ترتیب خشونت خانگی اصولاً نادیده گرفته شده یا کم اهمیت جلـوه داده می شود.

انتهای پیام/

لینک کوتاه خبر: http://meftaah.com/news/۳۱5804

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند

*

*

<script>